
سلام عزیز دلم کیان نااااااز من بزرگ شده،کلی کارای بزرگونه انجام میده قند عسل مامان مامان جون برات بگم که دایره لغاتت خیلی خیلی زیاد شد،تازه حس مالکیت رو درک میکنی و مثلا میگی مامانه منه ،آب منه و ... حرفای قشنگی که این روزا میزنی رو برات مینویسم تا یادگار شه دودولات = شکلات دودولو = کوچولو هندونه بی...
ادامه مطلب
تپش قلب فرزند قشنگترین صدا، صدای نفسهایش آرام ترین آهنگ و روزتولدش با شکوه ترین روز برای پدر و مادر است. فرشته کوچولوی من، کیان کوچولو 92/10/27 ساعت 21:10 زمینی شد.خدایا شکرت 1 ...
ادامه مطلب
سلام خوشگلکم مامانی اومدم بگم که این روزا حسابی آمادگیتو نشون میدی واسه از جیش گرفتن شبا تا صبح خشکی ،جیش هم داشته باشی پا میشی نق میزنی تا ببرمت دستشویی ،خلاصه این روزها درگیر پروژه جیش شما هستیم و خیلی آقاااااااااا داری همکاری میکنی. حرف زدنات که محشر شده و حسابی چلچل شدی واسه مامان و بابایی چند...
ادامه مطلب
سلاااااااام قند عسل مامان فدای شیرین زبونیات شم مامانی انقده شیرین حرف میزنی این روزا ،همش در پی سر هم کردن کلمه ها به همی پریروز بهم میگی مامانی دباس بیپوشیم بیم دردرا هاپو ببینیم ( لباس بپوشیم بریم بیرون هاپو ببینیم) یا دیشب داشتی کیک میخوردی گفتم به مامانی هم بده بعد که دادی خوردم میگی :مامانی او...
ادامه مطلب
سلام عشقم نفسم عمرمالبته الان اینا رو خودت هم بهم میگی آره عزیزم الان دیگه خیلی بزرگ شدی نسبت به آخرین باری که برات نوشتم ،ببخش که دیر اومدم واقعا هم میشه پای تنبلی گذاشت وهم اتفاقاتی که تو این چند وقته افتاد آخرین بار قرار بود بیام و برات عکسهای مسافرت شمالو بزارم اما خب دیر کردم و نیومدم و این مال آخرای شهریور بود . اینم چند تا عکس از شمال پسرم الان که دارم برات مینویسم 18 روزه که وارد سال 95 شدیم و من تقریبا شش ماهه که چیزی ننوشتم تو این شش ماه اتفاق بدی که برامون افتاد فوت بابا حاجی یعنی بابای من بود ،تقریبا بعد مسافرت مون باباحاجی هم حال خوبی نداشت و همش در راه دکتر و .. بود و بالاخره در 12 دی ماه 94 به خاطر سرطان پروستات رفت و ما رو برای همیشه تنها گذاشت ،خیلی روزای سختی بود برام ،...
ادامه مطلب